آخرین مطالبکتاب و کتابخوانی

دانلود رمان دریاچه قو با لینک مستقیم

دانلود رمان دریاچه قو با لینک مستقیم

نویسنده: مهسا نجف زاده
تعداد صفحات : ۶۴۲

خلاصه :

مرد با گام هایی آهسته و یکنواخت شیب ملایم تپه پشت ویلا را بالا می رفت . رد نیم بوت ها قهوه ای رنگش کنار جای پای کوچک و ظریف زنی روی زمین سفید شده از آخرین برف زمستانی قرار می گرفت که در بالاترین قسمت تپه پشت به او ایستاده بود و به نقطه ای نامعلوم خیره نگاه می کرد . شاید به درخت های لخت و سپید پوش خیره شده بود یا به ابرهای خاکستری در هم پیچیده که آبی آسمان را پشت خود پنهان کرده بودند .
باد موهای زن را به آشوب کشیده بود . گونه های گلگون، چشمانی خمار و لب هایی کبود . مرد مقابلش قرار گرفت و با مکث کوتاهی فاصله یشان را کم کرد . دستان بزرگش به دور اندام لرزان زن حلقه شد و لبانش روی موهای او ثابت ماند . زن چیزی زیر لب زمزمه کرد و حلقه دستان مرد تنگ تر شد . موهای زن در هوا پریشان بود و حلقه دستان مرد تنگ تر شد . زن چشمانش را بست و حلقه دستان مرد تنگ تر شد . زن در آغوشش جای داشت، مرد می لرزید و می خواست حلقه دستانش را تنگ تر کند.

قسمتی از رمان دریاچه قو:

مرد با گام هايي آهسته و يكنواخت شيب ملايم تپه پشت ساختمان را بالا مي رفت . رد نيم بوت ها قهوه اي رنگش كنار جاي پاي كوچك و ظريف
زني روي زمين سفيد شده از آخرين برف زمستاني قرار مي گرفت كه در بالاترين قسمت تپه پشت به او ايستاده بود و به نقطه اي نامعلوم خيره نگاه
مي كرد .
باد موهاي مواج زن را به آشوب كشيده بود . گونه هاي گلگون، چشماني خمار و لب هايي كبود . مرد، مقابلش قرار گرفت و با مكث كوتاهي فاصله
يك قدمي ميان شان را طي كرد . دستان بزرگش به دور اندام لرزان زن حلقه شد و لبانش روي موهاي او ثابت ماند . زن چند كلمه اي زير لب زمزمه
كرد و حلقه دستان مرد تنگ تر شد . موهاي زن در هوا پريشان بود و حلقه دستان مرد تنگ تر شد . زن با چشماني بسته در آغوشش جاي داشت،
مرد مي لرزيد و قصد تنگ تر كرده حلقه دستانش را داشت .

موهايش را نرم و سريع بالاي سر جمع كرد و كلافه لبه ي بلوز استرچ سياه رنگش را پايين كشيد . تمام طول مسير در تاكسي چرت زده و سامان را
به خاطر تغيير ساعت تمرين فحش داده بود . همراه با خميازه اي طولاني روي زمين نشست و پاهايش را دراز كرد . فقط دو هفته از تمام شدن
مدرسه ها مي گذشت و خيلي زود به دير خوابيدن ها و دير بيدار شدن ها عادت كرده بود . خم شد و با كمترين فشار به كمر، پنجه ي كفش هاي
صورتي رنگ را ميان انگشتان باريك و بلندش گرفت . با صداي خفه ي باز شدن در سالن، نگاهش را به ديوار آينه كاري شده مقابلش دوخت و اخم
كرد . از ساماني كه آن قدر دقيق و منظم، همه كارهايش را برنامه ريزي مي كرد اين تاخير ده دقيقه اي بعيد بود .
– اصولاً نبايد از شما توقع احترام داشت، درست مي گم ؟
بي توجه به طعنه كلامش، از جا بلند شد و صاف مقابل آينه ايستاد . نگاهش براي چند ثانيه روي قامت نيمه بلند و هيكل بي نقص سامان ثابت ماند
و لحظه اي بعد توجهش سمت صداي ملودي آشناي موبايل جلب شد .
– ناسلامتي من استادتم نبايد بهم احترام بذاري ؟!
لحن سامان بيشتر از آن كه دلخور و ناراحت باشد، پر از خنده بود . لبخندش را فرو خورد و شانه بالا انداخت . شيطنت و بازيگوشي و حتي ناز كردن در
مقابل سامان آزاد بود، البته تا قبل از شروع شدن تمرين و تبديل شدن او به يك مربي جدي و سختگير !…

توجه: تمامی فایل های دانلودی سایت بیگموون zip میباشند لذا حتما از نرم افزار winrar در گوگل پلی یا بازار برای گوشی های اندروید و همچنین برای کامپیوتر استفاده کنید.

رمز تمامی فایل های فشرده ساری:www.bigmoon.ir

دانلود با لینک مستقیم

برترین های کتاب:

دانلود رمان خسیس با لینک مستقیم

دانلود رمان خودت باش فصل یک تا سه با لینک مستقیم

دانلود رمان دلبر وحشی با لینک مستقیم

دانلود رمان آواز ققنوس با لینک مستقیم

رمان دریاچه قو

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن