آخرین مطالبدانلود کتاب

دانلود رمان آواز ققنوس با لینک مستقیم

دانلود رمان آواز ققنوس با لینک مستقیم

نویسنده:نسترن حمزه
تعداد صفحات : ۴۱۸

قسمتی از رمان آواز ققنوس:

حواسش عمیقا به هم زدن مواد درون کاسه بود که با شنیدن صدای شکستنی، درست کنار گوشش، مات
و مبهوت دست از کار کشید. سر چرخاند و در کمال ناباوری دید که چطور کریستال مورد علاقه ی
مادرش خرد و خاک شیر شد. پلک چپش پرید. شی ای که آرام زیرپایش قل خورد و در کنار یخچال
متوقف شد جیغش را به هوا برد.
-یاسین!
جیغش تا حدی هشدار دهنده بود که یاسین علاوه بر دو پایش، دو پای دیگر قرض کند و فرار را بر
قرار ترجیح دهد.
یاس، کاسه ای را که حاوی مواد کیک بود روی اوپن آشپزخانه گذاشت و فریاد کشید:
-به نفعته خودت وایستی!
یاسین پشت مبل ها سنگر گرفت.
-به نظر نمی رسه انقدر احمق باشم.یاس چشمانش را ریز کرد و تهدید کننده، همانطور که سعی داشت راهی برای زودتر گیر آوردنش
بیابد در نگاهش خیره شد.
– خواهیم دید آقا یاسین!
خواست قبل از آنکه او به خودش بیاید گیرش بیندازد که یاسین زرنگی کرد و اینبار پشت مبل دیگری
رفت.
دستی به صورت سرخ شده از هیجانش کشید.
-قسم می خورم اتفاق بود. من که از قصد اینکارو نکردم.
سرش را کج کرد.
-ببخش دیگه؟ قول می دم تا یک هفته هر چی تو گفتی انجام بدم.
نگاه ملتمسش را مظلوم تر کرد و منتظر، به یاسی چشم دوخت که چیزی به خام شدنش نمانده بود.یاس سر تکان داد.

-می دونی که این اولین بارت نیست.
خشمگین نگاهش کرد.
-و می دونی که کریستال دوست داشتنی مامان رو ترکوندی. به نظرت اگه از دست من خلاص شی،
می تونی از دست مامان زنده در بری؟
یاسین چهره اش را معصوم کرد.
-تو…
حرفش را نیمه تمام باقی گذاشت و اجازه داد چشمانش تاثیرگذارتر شود.
یاس با وحشت سرش را تند تند تکان داد.
-امکان نداره همچین کاری کنم. حتی یک درصد! فکرش رو از سرت بنداز بیرون!

یاسین که حالا کمتر احساس خطر می کرد، آرام نزدیکش شد.
-آجی! خواهش می کنم.
-گفتم نه! من این کارو نمی کنم.
لبانش را لرزاند و بیشتر به او نزدیک شد.
-قول می دم جبران کنم. فقط همین یکبارو!
یاس با ناامیدی دریافت که باز هم خام این برادر خرابکار شده. تنها هوفی کشید و با بیچارگی برگشت
تا به اوضاع آشپزخانه سروسامان دهد.
یاسین که به هدفش رسیده بود با ذوق، دستش را مشت کرده بالا برد و “هورای” بی سر و صدایی
کشید.-به جای این ذوق زدگی های الکیت بیا توپت رو بردار قبل از اینکه مامان بیاد و بفهمه باز هم آتیش
سوزوندی.
یاسین پنچر شده، پشت سرش روانه شد تا آلات خرابکاری اش را جمع کند، اما قبل از آنکه پایش به
آشپزخانه برسد، کلید در قفل چرخید و پشت بندش مادرش وارد شد.
دهانش باز مانده بود و نمی دانست چه عکس العملی نشان دهد.
پریسا در حالی که کفش هایش را در می آورد و در جاکفشی جا می داد ابرو بالا انداخت.
-باز چه دسته گلی به آب دادی که اینجوری ادبت رو قورت دادی و سلامتم خوردی.

توجه: تمامی فایل های دانلودی سایت بیگموون zip میباشند لذا حتما از نرم افزار winrar در گوگل پلی یا بازار برای گوشی های اندروید و همچنین برای کامپیوتر استفاده کنید.

رمز تمامی فایل های فشرده ساری:www.bigmoon.ir

دانلود با لینک مستقیم

برترین های کتاب:

دانلود رمان خسیس با لینک مستقیم

دانلود رمان خودت باش فصل یک تا سه با لینک مستقیم

دانلود رمان دریاچه قو با لینک مستقیم

دانلود رمان دلبر وحشی با لینک مستقیم

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن