آخرین مطالبکتاب و کتابخوانی

دانلود رمان پرنیان شب با لینک مستقیم

دانلود رمان پرنیان شب با لینک مستقیم

نویسنده:پرستو.س
تعداد صفحات:۲۳۷۸

خلاصه:
داستان مینو دختری که به طرز عجیبی خالکوبی پشتش شکل میگیره و برای ازدواج با مرد جوانی که درواقع هزارسال عمر داره انتخاب میشه… پایان خوش

ژانـر:.#عاشقانه #خون_آشامی #فانتزی

قسمتی از رمان پرنیان شب:

به بارون شدید پشت پنجره خیره بودم .
عاشق شبم … اونم شب بارونی …
البته نه وقتی میخوام برم مهمونی،

چون حالا حتما بابا شخصا منو می رسونه و این یعنی سوال و جواب .
پرده رو کشیدمو برگشتم جلو آینه .
یه عکس تمام قد از خودم انداختمو فرستادم برا نگین .
سریع جواب داد ” اینجوری میخوای مخ سعیدو بزنی؟ سک.سی تر لطفا “
براش نوشتم ” میترسم شما به چشم نیاین “
شکلک کج و کوله برام فرستاد و نوشت
” خودشیفته خانم بیا دیگه بچه ها اومدن “
تولد داداش نگین بود .
نگین منو چنتا از بچه های دانشگاه از جمله سعید همکلاسیمون رو دعوت کرده بود .
همیشه با سعید تو شوخی و شیطنت بودم . اولین بار بود بی حجاب منو میدید و تو دلم یه
استرس عجیبی بود .
همیشه کنار سعید استرس شیرینی تو دلم میپیچید… مخصوصا وقتی دستمو می گرفت …
دوباره تو آینه به خودم خیره شدم .
یه پیراهن مشکی پشت گردنی پوشیده بودم با کفش قرمز . موهامو پشت سرم بسته بودم .
درسته آرایشم ملایم بود اما از نظر خودم خوب شده بودم .
بدون در زدن در اتاقم باز شدو مینا اومد تو .
با تعجب نگام کردو گفت ” کجا میخوای بری ؟ “
” نگفتم در بزن میای تو ؟ “
” باشه خب … موهامو برام با این روبان میبافی میخوام عکسشو بذارم اینستا “
هاج و واج نگاش کردم .
امان از این دهه هشتادیای شیطون .
بدون اینکه منتظر جواب من بمونه نشست رو تختو موهای بلندشو پشتش پخش کرد .

یه روبان پهن قرمزم گرفت سمتمو گفت
” میخوام عکسمو بذارم برا چالش “
پوفی کردمو شروع به بافت موهاش کردم
روبان قرمز برای بافت موهاش زیادی پهن بود .
یهو یه فکری به ذهنم رسید .
موهاشو باز کردمو رفتم جلو آینه
روبانو دور کمرم چرخوندمو یه پاپیون پشتم زدم .
حالا واقعا بهتر شده بود و با کفش قرمزمم ست شده بود .
زیر لب گفتم ” ببینم امشب هم میتونی بهم بگی خیلی کوچولویی… آقای سعید نامدار “
چون ریز نقش بودم کوچولو بودن تیکه همیشگی بود که بهم می نداختن .
اما همیشه از خجالتشون در میومدم .
مینا که هاج و واج نگام می کرد گفت ” پس موها من چی ؟ “
” به درد بافت موهات نمیخورد .. پهن بود “
رفتم سمت کمد لباسامو گفتم ” بزار بهت یه چیز بهتر بدم “
” چی ؟ “
” اون سر بند گل رز که دوست داشتی “
چشماش برق زدو بلند شد اومد سمتم .
میدونستم عاشقشه .
رو نوک پا بلند شدم تا جعبه خرت و پرتامو از بالای کمد در بیارم .
با نوک انگشتم زدم به جعبه تا بیاد یکم بیرون تر که جعیه با ضربه دستم پرت شد پایین ،
سمت صورت مینا .
نفسم تو سینه حبص شد و … دوباره …
اون اتفاق افتاد …
سرم گیج رفت و دنیا مثل حرکت آهسته از جلو چشمم گذشت …
میدیدم که جعبه وسایلم آروم آروم به سمت صورت مینا میره و وسایل داخلش خیلی آروم
دارن خارج میشن .
ناخداگاه دستمو بردم سمتشو تو زمین و هوا گرفتمش .
دوباره همه چی حالت عادی شد .
گیج و مبهوت به جعبه تو دستم نگاه کردم
من واقعا گرفتمش؟ !
نفس راحتی کشیدم .
مینا با دهن باز خیره ب