آخرین مطالبدانلود کتاب

دانلود رمان برایان با لینک مستقیم

دانلود رمان برایان با لینک مستقیم

نويسنده : س.ش
تعداد صفحات: ۶۷۲

خلاصه:
ساره دختري معمولی
كه خودش به نوعي توي دنياي ك واسه خودش ساخته زندگی ميكنه چون به اين باور رسيده كه واسه كسي اهميت چنداني نداره مخصوصا بخاطرِ مشكلي ك واسه دستش پيش اومده !
و خودش در حد ازدواج با مردي نميدونه چون عقيده داره تو اين دوره فقط ظاهر مهمه و خودشو در حد مورد پسند بودن نميدونه و اعتماد بنفسي نداره
اما در عين حال بسيار شوخ و پر انرژي
مردي تك و خاص با ظاهري بي نهايت جذاب بين دختراي زيبا از جاي ديگه ي توي همين دنيا جوري عاشقش ميشه واتفاقاتي واسه زندگيشون مي افتد كه نه تنها خودش بلكه همه ي اطرافيانش از اين عشق در تعجب مي مانند.

قسمتی از رمان برایان:

همش دارم به این فکر میکنم حالا که درسم تمام شده برگردم خونه کار راحت پیدا
میشه ؟ با این شرایط اخه واسه دکترا هم سخت پیدا میشه چه برسه به من !در
اتاق باز شد بچه ها همه ریختن داخل چقدر ناراحت کنندس که این شب اخریه که
پیششون هستم مطمنا که دلم واسه تک تک شبا و روزای خابگاه تنگ میشه
مخصوصا واسه این مستقل بودن .
ماعده: بیا پایین بابا نشستی اون بالا چکار؟ کسافت امشب شب اخره موندنته هاااا
بیا بینم
من:برو بچ بریزید وسط بعداز شام حکم اخرو بزنیم
سهیلا:هوووووی خر داد نزن شب اخری میخای لو بدی ؟گفته باشم من ماکارانی
تند و بی خاصیت تورو نمیخورم ، ستایش جز ماکارانی چی داریم؟
من:غلط کردی باس بخووووووری تو نخوری کی بخوره لعنتیییییی … ستایش در
حالی که می خندید سفره شام اماده میکرد
اسمم سارس ۲۲ سالمه تو یکی از شهرستانا یونی دولتی قبول شدمو اومدم محل
زندیگم شد خابگاه عاشق اتاقمو هم اتاقیام شدم ۵ نفریم منو ماعده ستایش و سهیلا
مریم اما رشته هامون فرق میکنه هم تریم اما من از اینکه خر شدمو ۸ ترمه تمام
کردم کلی ناراحتم و به خریت خودم حرصم میگیره اخه بچه ها همه از قصد گفتن
ی ترم دیگه هم بمونن !
یاده شب اولی که تو خابگاه امدم افتادم یادم میاد داوطلب شدمو شام اون شبو من
درست کردم شام درست کردن همانا خاطره شدن اون شام بعد از این همه مدت

همانا . از اون شب دیگه فقط به شرط اینکه یکی بالا سرم باشه تا بتونه شیشه
فلفلو تو دستام کنترل کنه اجازه اشپزی دارم .اخه مگه غذا بی فلفل
میشهههههههههههههه؟بنظر من که غذا اول فلفل بوده بعد دست و پا در اورده
مریم:ساره هوووی کجایی بیا پاایین دیگه
اومدم اومدم، از تختم پریدم پایین و جفت سهیلا نشستم .مریم ظرف غذامو
گذاشت جلومو سهیلا قاشقو برد بالا زیر چشمی نگام کرد و گفت بسم الله خندم
گرفت سهیلا هنوز به کل با ماکارانیا من با اینکه کنترل شده ی کدبانو
اتاق)ستایش(بود مشکل داشت . دستمو گذاشتم روی پاشو گفتم میخوررررری یا
بخوووووورم؟
ماعده:احمق اون که مشتری نیست بخور تا بخورررم
مریم :جوون جووون من که میگم جا حکم امشب جرات حقیقت بزنیم شاید این
خوردنا به جای برسه هوووووم؟
ستایش ی زهرماری حواله مریم کردو ی چنگ به سبزیای جلو من زد.
شام تمام شد مثله هرشب دعوا سر این شد که کیییییییییی ظرفارو بشوره اخرم مثه
همیشههههه بعد از کلی نوبت توه نه نوبت توه هرکی ظرف خودشو شست
در اتاقو قفل کردیمو بساط پاسور به راه
تو دلم ناراحت بودم و هزار جور لعنت به خودم که درسم تمام شده وقتی به این
میفکرم که باید برم خونه غصه ام میگیره
خانوادمو که خیللللللللللی دوس دارم اما خوب اینجا ی چیز دیگس ی چیزیم که
اذیتم میکنه اینه که حس میکنم اونقدرا هم وابسته به خانواده نیستم . مثلا هیچوقت
یادم نمیاد تو این ۴ سال با خواهرام دائم در تماس بوده باشم بهم زنگ میزدیم اما
در مواقعی که فقط کار داشتیم مثلا اینجوری نبود که باهم چت کنیم یا هرروز
بزنگیمو از هم خبر بگیریم .یادمه سوگند با دوستاش که واسه تفریح اومدن اینجا
فقط بم زنگید گفت با دوستام اونجایم اما نگفت بیا ببینیمت دروغ چرا منم نگفتم،
اون روز بعدش برگشت تهران ،جلو دوستام الکی گفتم رفتم باهاشون بیرون چی
می گفتم؟میگفتم به ابجیم گفتم کجای بم گفته وقت نشد بیایم طرفت؟

ستایش:ساره کجااااای ورقو بردار ببینیم کی حاکمه ؟بیخیال تصوراتم شدمو ورقو
برگردوندم .من از این شانسا نداشتم که حاکم بشم!
اون شب هم حکم بازی کردیم هم شاه دزد من شدم بازنده و جریمم شد فلفل رو
زبون گذاشتن
هم رقصیدم هم فلفل رو زبون گذاشتم
ماعده:جوووون طرفو
من:دوس داری عشخم؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیشترم میتونم خم شممممم تو لب تر کن
ستایش:خفه شید منحرفاییییییییی جنسیییییی
اهنگ و قطع کردمو پریدم روی ستایش شروع کردم قلقلک دادن
ستایش:احمق بیشورررررررر ولم کن شاشیدممممممممم واییییییی ههههههههه
ول..ک..ن وای واییییییییییییی
ماعده:ساره ولش کن الان میشاشه تو جام
من:رو به ستایش کردمو گفتم ولت کنم بلدددددددددددددی؟
ستایش:خفه بمیر کساااافت
چون شب اخر بود همه رو زمین کنار هم رختخواب پهن کردیمو خابیدیم مثلا
خابیدیماااا چون همه تقریبا تا صب تو گوشی و اینستا گرام بودن
امامن همه ی مدت به این میفکریدم که امشب شبه اخر خابگاس به اینکه انقد که
من ناراحتم از رفتنم بچه ها هم ناراحتن؟همیشه تو ذهنم این بود کلی شب باهم
گریه میکنیم اما ن گریه کردنی بود نه ناراحت شدن بیش از اندازه، یا شاید خیلی
دوست داشتنی نبودم!
دیشب همه وسیله ها رو کامل جمع کردم سارا و شوهرش اومدن دنبالم خابگاه
اخه نمیشد وسیله هامو با اتوبوس ببرم که . سارا خواهرمه با مهدی شوهرش
یادمه واسه ثبت نامم با اونا امدم . بابا هیچوخت نیومد نه برای ثبت نام نه بردن
وسیله هام….

توجه: تمامی فایل های دانلودی سایت بیگموون zip میباشند لذا حتما از نرم افزار winrar در گوگل پلی یا بازار برای گوشی های اندروید و همچنین برای کامپیوتر استفاده کنید.

رمز تمامی فایل های فشرده ساری:www.bigmoon.ir

دانلود با لینک مستقیم

برترین های کتاب:

دانلود رمان برف سیاه با لینک مستقیم

دانلود رمان پرنیان شب با لینک مستقیم

دانلود رمان بیگانه با من است با لینک مستقیم

رمان

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن