آخرین مطالبفرهنگ و هنر

بازارنویسندگان و مترجمان کتاب در در ایران چگونه است؟

بازارنویسندگان و مترجمان کتاب در در ایران چگونه است؟

بعضی معتقدند نابرابری کفه ترجمه و تالیف لطماتی را در پی دارد و بعضی براین باورند نبود جذابیت در تولید محتوا عاملی است که برهم زننده تلورانس برای عرضه کتاب‌های ترجمه و تالیف در کشورمان شده است.

دیدگاه‌ها دراین ارتباط به اندازه‌ای متنوع است که طبعا با نگاهی کلی و در قالب یک گزارش نمی‌توان نتیجه مشخصی در این ارتباط رسید. اما آنچه مسلم است این‌که تعادل‌بخشی میان این دو وادی نیازمند فراهم کردن زیرساخت‌ها و برنامه‌ریزی‌های وسیعی در سطح کلان فرهنگی است. به همین بهانه با تنی چند از اهالی فرهنگ درباره چرایی نبود توازن میان آثار ترجمه و تالیف در کشورمان به گفتگو نشسته‌ایم.

**خلاء ژانر در حوزه تالیف عامل افزایش کتاب‌های ترجمه است
کاوه میرعباسی نویسنده و مترجم با سابقه‌ای است که تا امروز کتاب‌های زیادی از نویسندگان مشهور جهان را به فارسی برگردانده، او هم‌چنین در سال‌های اخیر به نوشتن روی آورده و تا امروز تعدادی رمان نیز منتشر کرده است. با این مترجم با سابقه این سوال را مطرح می‌کنم که رشد چند برابری آثار ترجمه به نسبت آثار داخلی را می‌توان اتفاق خوشایندی دانست یا نه؟ او در پاسخ به این سوال می‌گوید: این‌که چه بخش از این جریان اتفاق خوبی به شمارمی‌رود یا نه را نمی‌دانم، ولی همین‌قدر باید بگویم اگر می‌بینیم آمار آثار ترجمه در کشور ما بالاست به این خاطر است که آثار متنوع در کشورهای مختلف فراوان است و طبعا مترجمان به فراخور کار خود به این آثار توجه ویژه دارند.

از طرفی، ادبیات ما غنی نیست و با خلاء ژانر در حوزه تالیف مواجهیم، به‌عنوان مثال ما در حوزه آثار پلیسی، جنایی، شگفت و… دچار ضعف هستیم و چون نویسنده و به تبع آن آثاری دراین زمینه وجود ندارد، مخاطب علاقه‌مند به این آثار ناچار می‌شود نیازهای خود را از طریق کتاب‌های ترجمه موجود در بازار کتاب تامین کند.

**دیدگاه نویسندگان ایرانی وسیع‌تر شده ولی این کافی نیست
میرعباسی اضافه می‌کند: ادبیات داستانی کشور ما در کلیت از یک سو گرفتار آثار عامه پسند و نازل است و از طرفی می‌بینیم آثار داستانی داخلی به نسبت دهه هشتاد به لحاظ محتوایی بهتر شده است. در دهه هشتاد ما با تعداد زیادی از داستان‌های آپارتمانی مواجه بودیم ولی امروز می‌بینیم دایره دید نویسندگان وسیع‌تر شده و به مفاهیم گسترده‌تری در جامعه توجه می‌کنند. از این‌ها گذشته بعضی از ناشران مانند ‘ققنوس’ در سال‌های اخیر به انتشار مجموعه آثاری در قالب ژانر دست زدند که موفقیت‌آمیز بوده است. 

ولی با وجود این شرایط، بازهم ادبیات ترجمه شانس بیشتری برای عرضه در داخل کشور داشته است. در سال‌های اخیر، تعدادی از ناشران بازاری که اسم نمی‌برم به دنبال این هستند ببینند چه کتاب‌هایی در فهرست پرفروش‌های سایت «آمازون» قرار می‌گیرند، آنها این کتاب‌ها را رصد می‌کنند و شرایط ترجمه آن را در داخل کشور فراهم می‌سازند. البته این مسئله فی نفسه بد نیست ولی گاهی می‌بینیم سرعت ارائه این کتاب‌ها در فیپای کتابخانه ملی به قدری زیاد است که آدم به کیفیت این کتاب‌ها شک می‌کند.

البته گاهی هم پیش می‌آید که بعضی کتاب‌های پرفروش در ایران از اقبال برخوردار نمی‌شوند، نمونه بارز آن کتاب «زنی پشت پنجره»است که از پرفروش‌های فهرست «آمازون» بود ولی با توجه خوبی در ایران مواجه نشد، درحالی‌که هشت ناشر برای آن در کتابخانه ملی فیپا دریافت کرده بودند.

**بعضی از ناشران حوزه کتاب‌های ترجمه را تجاری کرده‌اند
از میرعباسی سوال می‌کنم: این‌که بعضی معتقدند توشه ادبیات داستانی تالیفی ما دست‌کم در ده سال گذشته خالی مانده و کمتر به اثر جذاب و خوشخوان برمی‌خوریم حقیقت دارد یا نه؟ این نویسنده و مترجم می‌گوید: نمی‌توانم مطلق جواب این سوال را بدهم، ولی می‌توانم بگویم در زمینه کارهای تالیفی تلاش‌های خوبی از سوی نویسندگانی که عمدتا جوان هم هستند صورت گرفته است. آن هم نویسندگانی که معروفیتی ندارند ولی با نوشتن یک کتاب با محتوا می‌توانند جایگاهی در دل مخاطب برای خود باز کنند. نشر «چشمه» در سال‌های اخیر در معرفی و کشف نویسندگان جوان نقش زیادی داشته است.

به‌طوری به انتشار آثار متنوع می‌پردازد و کتاب‌های خوبی را در زمینه ادبیات داستانی چاپ می‌کند. این‌ها اتفاق خوشایندی است، ولی باید بپذیریم این آثار تاب برابری با کتاب‌های ترجمه را ندارند. ضمن این‌که همان‌طور که اشاره کردم، در حال‌حاضر یک جور آشفتگی در بازار کتاب‌های ترجمه وجود دارد و تعدادی از ناشران که فقط به دنبال ترجمه کتاب‌های پرفروش هستند بازار را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. دراین میان البته اشتباهاتی هم از سوی این گروه از ناشران صورت گرفته که به مسکوت ماندن بعضی کتاب‌های ترجمه خوب انجامیده است.

به‌عنوان مثال، اخیرا مجموعه «دوست نابغه من» نوشته النا فرانته وارد ایران شده و بعضی ناشران به گمان این که کتاب پرفروشی است (البته واقعا کتاب خوبی است) با ترجمه و انتشار، به آن لطمه زده‌اند، چرا که شان این کتاب را در حد آثار دانیل استیل پایین آورده‌اند، درحالی‌که نویسنده این مجموعه اساسا به لحاظ سبک کاری و نگارش و محتوا با دانیل استیل تفاوت زیادی دارد.

**مخاطب همیشه دنبال اثری جذاب و خوشخوان است
فرهاد حسن‌زاده از جمله نویسندگانی است که در سال‌های اخیر صرف‌نظر از آن که کتاب‌های متعددی به رشته تحریر درآورده، جوایز مختلفی را هم بابت انتشار کتاب‌هایش به دست آورده است. حسن زاده درباره این‌که چرا آثار ترجمه در سال‌های اخیر توانسته‌اند به نسبت کارهای تالیفی با اقبال بیشتری مواجه شوند می‌گوید: این سوال درحالی شکل می‌گیرد که باید توجه داشته باشیم ایران در یک کفه و آثار بیش از پنجاه کشور دنیا در کفه دیگر قرار دارند و طبیعی است کشورهای مختلف دستاویزی برای مترجمان ما به شمار می‌روند.

ضمن این که اغلب مترجمان برای ترجمه یک کتاب به دنبال اثری هستند که در دنیا پرفروش و شناخته‌شده باشد و تنوع کتاب‌ها در سراسر جهان این امکان را میسر می‌کند. یعنی کم نیستند کتاب‌هایی که نویسندگان آنها شناخته شده و جهانی‌اند و خود این آثار هم به لحاظ محتوایی از جذابیت کافی برخوردارند.

**مگر حق کپی‌رایت چقدر می‌شود که ناشران آن را رعایت نمی‌کنند؟
با نویسنده کتاب «زیبا صدایم کن» این بحث را مطرح می‌کنم که حالا با وجود آن که در سال‌های اخیر همیشه بحث بر سر این بوده که ایران هم می‌بایست مانند سایر کشورها به کنوانسیون برن بپیوندد و حق کپی‌رایت را رعایت کند ولی درعمل این اتفاق نیفتاده است چه باید کرد؟ او دراین زمینه هم پاسخ می‌دهد: اگرچه شاید هنوز تعداد زیادی از ناشران خود را ملزم به رعایت حق کپی‌رایت نمی‌دانند ولی خوشبختانه در سال‌های اخیر این اتفاق درباره تعداد معدودی از ناشران صورت گرفته و آنها برای ترجمه یک کتاب به حق کپی‌رایت از ناشر آن قائل بوده‌اند.

با این‌حال تصور می‌کنم اگر شرایطی مهیا شود که در جریان برگزاری جشنواره‌ها و داوری‌های کتاب سال تهمیداتی از سوی سیاست‌گزاران فرهنگی صورت بگیرد و اهرم‌هایی بنا نهاده شود تا توجه تمام ناشران به سمت وسوی رعایت حق کپی رایت باشد شاهد اتفاقات بهتری در حوزه نشر و ترجمه خواهیم بود.

**با یک جور تشتت و بی نظمی در بازار ترجمه مواجهیم
او اضافه می‌کند: اگرچه بازهم تاکید می‌کنم درباره برخی ناشران این اتفاق صورت گرفته و می‌بینیم بعضی از آنها ملزم به رعایت حق کپی رایت شده‌اند. به‌عنوان مثال، درداوری جایزه «لاک‌پشت پرنده» به کتاب‌هایی امتیاز بیشتری از سوی داوران داده می‌شود که حق کپی‌رایت را رعایت کرده باشند.

بنابراین حق کپی‌رایت امر مهمی است که تا امروز به آن شکلی که باید از سوی ناشران و تاحدودی سیاست‌گذاران فرهنگی نادیده گرفته شده است. درحالی‌که می‌بینیم گاه وقتی کتابی بدون مجوز ناشر خارجی در ایران منتشر می‌شود چه مشکلاتی را در پی می‌آورد. انتشار کتاب‌های «هری پاتر» از این جمله بودند، چون وقتی حق کپی‌رایت در کار نبود هر ناشری به انتشار این کتاب‌ها مبادرت می‌ورزید و به تبع آن چند مترجم گاه به شکل همزمان بی آن‌که از فعالیت یکدیگر خبر داشته باشند یک کتاب را ترجمه می‌کردند، فقط به صرف آن که این کتاب در جهان مطرح و پرفروش شده بود. 

طبعا وقتی یک کتاب به شکل همزمان با نام چند مترجم وارد بازار کتاب شود یک جور تشتت و بی نظمی در بازار کتاب ایجاد می‌کند و باعث آشفتگی دراین حوزه می‌شود. ضمن این‌که حق کپی‌رایت مبلغ زیادی نیست که بعضی از ناشران تمایل ندارند این حق را رعایت کنند. حتی گاه پیش آمده یک ناشر خارجی برای آن که کتاب خود را در اختیار ناشران کشورهایی مثل ما بگذارد، مبلغ کمی بابت آن کتاب طلب می‌کند، پس چرا در چنین شرایطی بازهم بعضی از ناشران نسبت به رعایت کردن حق کپی رایت شانه خالی می‌کنند!

**مخاطب پاسخ نیازهای خود را بیشتراز طریق آثار ترجمه می‌گیرد
این نویسنده در پاسخ به این سؤال که شاید یکی از دلایل این که مخاطبان بیشتر به سمت کتاب‌های ترجمه گرایش دارند به این خاطر است که آثار تالیفی ما در سال‌های اخیر به آن شکلی که باید از منظر محتوایی جذابیت نداشته است می‌گوید: نمی‌توان پاسخ این سوال را به شکل کلی در قالب یک حکم صادر کرد، اگرچه من هم معتقدم ما دچار ضعف‌هایی در زمینه تالیف هستیم. به‌خصوص در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، نویسندگانی هستند که انرژی و ویژگی‌های خلاقانه، کمتر در کارشان دیده می‌شود و همین مسئله باعث ریزش مخاطب در آثار آنها شده است. طبعا مخاطب کتابخوان همیشه به دنبال کتابی است که از جهات بسیار با سایر آثار وجه تمایز داشته باشد، بنابراین زمانی جذابیت‌های محتوایی از نظر مخاطب در بعضی کتاب‌های تالیفی راضی‌کننده نباشد ناچارا مخاطب به سمت خرید کتاب‌های ترجمه می‌رود.

**ممیزی یکی از عوامل عقب ماندن کتاب‌های تالیفی از ترجمه است
حسن زاده درباره این که اساسا مقوله ممیزی چقدر می‌تواند باعث شود تا آثار تالیفی به لحاظ عرضه و محتوا از کتاب‌های ترجمه عقب بمانند هم ادامه می‌دهد: مسلما ممیزی می‌تواند درباره این که چرا کتاب‌های ترجمه در سال‌های اخیر بیشتر از کتاب‌های تالیفی پررنگ شده‌اند نقش تعیین کننده‌ای داشته باشد. به طوری که نویسندگان داخلی همیشه نگرانی در پس نگاهشان وجود دارد که نکند فلان اثری که می‌نویسند از سوی وزارت ارشاد مورد ممیزی قرار بگیرد، پس خودشان در حین نوشتن یک اثر شروع به ممیزی می‌کنند که این هم به پیکره کار نویسنده لطمه وارد می‌کند. مسئله‌ای که دراین باره وجود دارد این است که در حوزه ترجمه، سختگیری‌های کمتری به نسبت آثار تالیفی صورت می‌گیرد و باعث می‌شود تعداد انبوه‌تری از کتاب‌های ترجمه به کشور ما وارد شوند. درحالی که کتاب‌های تالیفی با دست‌اندازهای مختلفی مواجهند که ممیزی شاید یکی از این دلایل باشد.

**نویسندگان باید از مسائلی که به اشتباه در جامعه تابو شده‌اند بنویسند
در حین گفت وگو با حسن زاده به خاطر می‌آورم او در سال‌های گذشته تا امروز کتاب‌هایی برای نوجوانان نوشته که تماما با استقبال خوبی مواجه بوده است، از «حیاط خلوت» تا «هستی»، «زیبا صدایم کن»، «این وبلاگ واگذار می‌شود» و… همین مسئله باعث می‌شود از او بپرسم در شرایط فعلی که شبکه‌های اجتماعی به نوعی رقیب سرسخت کتاب و مجلات کاغذی شده‌اند و گرفتاری‌های امرار معاش در جامعه، فرصت کافی برای افراد فراهم نمی‌کند که کتاب بخوانند، به‌عنوان یک نویسنده سعی می‌کند در این دوره چه موضوعاتی را دستمایه کارخود قرار بدهد تا هم از جذابیت برخوردار باشد و هم بازتاب مشکلات جوانان امروز در جامعه باشد؟ حسن‌زاده می‌گوید: من از زمانی که وارد عرصه نویسندگی شدم تا به امروز، تلاشم براین بوده تا آثاری بنویسم که مخاطب به‌ویژه مخاطب نوجوان با آنها همذات پنداری داشته باشد و به خواندن آن کتاب ترغیب شود. 

می‌شود از مسائل مبتلا به جامعه امروز برای نوجوانان نوشت، مفاهیمی مثل عشق، که مسئله‌ای طبیعی است و در نوجوانان هم صورت می‌گیرد. یا طلاق، اختلاف‌های خانوادگی، بچه‌های کار، مهاجرت و کودکان و… این‌ها مفاهیمی هستند که در جامعه ما ساری و جاری‌اند و نمی‌شود آنها را کتمان کرد، بلکه باید به این موضوعات پرداخته شود تا مخاطب نوجوان به سمت خواندن این آثار گرایش پیدا کند.

درارتباط با این سوال، سوال دیگری به ذهنم می‌رسد که با حسن‌زاده در میان می‌گذارم و آن هم آموزش بعضی مسائل است که در جامعه به شکل تابو جا افتاده ولی شاید وقت آن رسیده که درباره این مسائل نوشته شود تا بار آموزنده‌ای داشته باشد، یکی از این مسائل، آموزش حفظ حریم شخصی از سوی کودکان ونوجوانان است، این نویسنده در پاسخ به این سوال اضافه می‌کند: اتفاقات معتقدم نوشتن درباره این مسائل باید افزایش پیدا کند تا کودکان و نوجوانان از طریق داستان و قصه آموزش ببینند.

البته به شکل زیرپوستی و نامحسوس، چون معتقدم مخاطب نوجوان به دلیل غرور و ویژگی‌های سنی که دارد معمولا از نصیحت و پند و اندرز گریزان است، پس چه بهتر اگر بتوان چنین مفاهیمی را در قالب قصه‌هایی خوشخوان برای بچه‌ها بنویسیم و آنها را نسبت به خطرات و آلودگی‌هایی که در محیط اطرافشان شاید وجود داشته باشد آگاه سازیم. چندان که خود من در سال‌های گذشته در قالب کتاب «این وبلاگ واگذار می‌شود» به شکل زیرپوستی به چنین مسائلی پرداختم. یا درحال‌حاضر مشغول نگارش مجموعه‌ای چهارجلدی با عنوان «چن گل» هستم که هرجلد به نوعی به مهارت‌های زندگی کودکان و نوجوانان از قبیل قدرت نه گفتن، فریب نخوردن و…اختصاص دارد.

**حوزه نشر ما به بلوغ نرسیده است
مجید غلامی جلیسه مولف و پژوهشگر که در سال‌های اخیر مسئولیت مدیرعامل خانه کتاب را نیز به‌عهده داشت از دیگر افرادی است که دراین بحث شرکت می‌کند و چرایی عدم توازن کتاب‌های ترجمه و تالیفی در بازار کتاب را این طور مطرح می‌سازد و می‌گوید: شاید دلیل این مسئله به آن برمی‌گردد که حوزه نشر ما هنوز به بلوغ کافی نرسیده است.

درعین‌حال حوزه نشر به دلیل نداشتن پشتوانه مطلوب، نمی‌توان از نویسندگان داخلی به آن شکلی که باید حمایت به عمل بیاورد، منظورم از حمایت، فراهم کردن شرایطی است که نویسنده با آسودگی خیال و ذهنی آرام بنویسد. درحالی که در سال‌های اخیر، بروز مشکلات معیشتی و هزار و یک دلیل دیگر باعث شده تا ناشران ترجیح بدهند به جای آن که هزینه چاپ را صرف انتشار کارهای تولیدی کنند به سمت آثار ترجمه بروند. مثال بارز دراین ارتباط، انتشارات «فرهنگ معاصر» است، این ناشر همیشه برای شکل‌گیری دایرة‌المعارف‌ها هزینه می‌کند، گروهی نویسنده را برای نگارش این آثار سترگ استخدام و هزینه‌های جانبی این کار را تا پایان تقبل می‌کند، ولی وقتی در نهایت کار تولید می‌شود با بازگشت سرمایه توام نمی‌شود.

دولت هم به آن شکلی که باید از آثاری نظیر دایرة‌المعارف‌ها حمایتی نمی‌کند، خرید کتاب از سوی ارگان‌ها مانند وزارت ارشاد یا نهاد کتابخانه‌های عمومی کافی نیست، از آن طرف مردم هم به دلیل مشکلات امرار معاش، تمایلی به خرید کتاب‌هایی مانند دایرة‌المعارف‌ها ندارند و ترجیح می‌دهند به جای خرید این کتاب‌ها، پاسخ‌های مورد نیاز خود را در اینترنت جستجو کنند یا از مخازن کتابخانه‌های عمومی بهره بگیرند. می‌خواهم بگویم هزینه‌های کمرشکن درحوزه نشر، رغبت را از ناشران می‌گیرد و ناچار آنها را به سمت کتاب‌هایی با هزینه‌های کمتر سوق می‌دهد که آثار ترجمه ازاین قبیل هستند.

**فاتحه آثار تالیفی پژوهشی در کشور ما خوانده شده است
جلیسه با اشاره به این‌که در دو حوزه بزرگسال و کودک و نوجوان نویسندگان توانمندی وجود دارند ولی مولفان به دلیل نبود حمایت در انزوا قرار گرفته‌اند اضافه می‌کند: با وجود آن‌که در سال نود و‌هشت قرار داریم، ولی بازهم شاهد نبود تلورانس بین آثار تالیفی و ترجمه هستیم. در سال‌های گذشته مسئله پایبند نبودن ناشران به کپی رایت مطرح می‌شد و امروز ادامه دادن همان رویه نادرست، باعث شده تا آسیب‌ها به شکل وسیع‌تری در حوزه نشر خود را نشان بدهند.

طبیعی است تا زمانی که از آثار تالیفی و اساسا از مولفان و مصنفان حمایت صورت نگیرد، دغدغه نوشتن کاهش می‌یابد. حالا بماند که اساسا حیطه تالیف برای آن که به نتیجه درستی برسد نیازمند صبوری است. بسیاری از بزرگان ادبیات معاصر ما سال‌ها مرارت دیده‌اند و خون دل خورده‌اند تا امروز تبدیل به نویسنده‌ای بزرگ و سرشناس شده‌اند، درحالی که بعضی از نویسندگان جوان تحمل طی کردن پروسه طولانی را ندارند و تصورشان براین است که یک شبه می‌توان ره صد ساله پیمود.

حق التالیف‌ها ناچیز است و نویسنده چه در وادی ادبیات داستانی و کارهای پژوهشی تمایلی به فعالیت با این میزان مبلغ حق التالیف ندارد. به جرات می‌توان گفت در شرایط کنونی حوزه نشر، فاتحه کارهای پژوهشی دارد خوانده می‌شود. موسسات پژوهشی به دلایلی که اشاره کردم یکی پس از دیگری در حال تعطیلی هستند که این مسئله موجب نگرانی است.

**برای غنا در تولید محتوا چه کرده‌ایم؟
حامد میرزا بابایی یکی از فعالان حوزه نشر است، او با داشتن سبقه‌ای نسبتا طولانی در عرصه فعالیت‌های نشر، دلیل نبود توازن میان انتشار کتاب‌های تالیفی و ترجمه را ریشه در یک حقیقت می‌داند، او می‌گوید: باید این سوال را از خودمان بپرسیم در ازای سرازیر شدن انبوهی از کتاب‌های ترجمه به کشور، چقدر در حوزه تالیف به تولید محتوا پرداخته‌ایم؟! اگر به این سؤال پاسخ بدهیم می‌توانیم مسائل دیگر را هم ریشه یابی کنیم. البته به هیچ وجه قصد ندارم محتوای آثار تالیفی را ارزش گذاری کنم، ولی می‌خواهم بگویم امروز دیگر مصرف‌کننده نمی‌تواند کتابی بخرد که جهت مصرف را برگرداند. 

مثال عمومی این قضیه را میتوان درباره اورهان پاموک نویسنده نامدار کشور ترکیه دانست. اساسا شرایط ادبیات داستانی در کشور ترکیه به این شکل است که در سطح پیش‌بینی شده و پخته‌تری کار را به جایی می‌رسانند که نویسنده‌ای مانند پاموک جایزه نوبل هم دریافت می‌کند و به تبع آن، آثار او و دیگر نویسندگان ترک به سراسر جهان ترجمه می‌شود. این تفاوتی است که آنها با ما در حوزه تالیف دارند. سازوکار شکل‌گیری آثار تالیفی را در کشور خودشان فراهم می‌کنند و بعد شراط ترجمه و جهانی شدن را میسر می‌سازند. ما این مسئله را به دلایل مختلف در کشور خودمان نداریم.

بیشتر بدانید:

لیست پرفروشترین کتاب های سال ۹۷

الیف شافاک محبوب ترین نویسنده فرانسوی در ایران

منتظر رمان های چینی در ایران و رمان های ایرانی در چین باشید

منبع خبر:روزنامه اطلاعات

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن