آخرین مطالبدانلود کتاب

دانلود کتاب نشانه ها بالینک مستقیم

دانلود کتاب نشانه ها بالینک مستقیم

نويسنده / مترجم : دیوید شمسویی

زبان کتاب : فارسی

حجم کتاب : ۴۴۰ کیلوبایت

نوع فايل : PDF

تعداد صفحه : ۱۲۵

در داستان « پل » می خوانیم :
زوج پیر با آن چهره مهربان و موهای یکدست سفید با آن پشت خمیده با غمی فراوان در حال بسته بندی چند قلم انگشت شمار اسباب و اثاثیه شان بودند تا از خانه ای که تقریبا تمام سال های زندگی عاشقانه مشترکشان را در آن سپری کرده بودند به اجبار ، نقل مکان کنند !
قرار بود بزودی از محل خانه آن ها یک پل عبور کند . تمام اهل محل با رضایت کامل خانه هایشان را فروخته بودند . اما آن زوج سالخورده راضی به فروش خانه شان نمی شدند تا این که یکی از مهندسین مجری طرح احداث پل که خانمی جوان و زرنگ بود آن ها را به هر نحوی که شد مجاب کرده بود و خانه را از آن ها به نفع پروژه پل سازی خریده بود !

قسمتی از داستان:

می شنید که نا آشنا بودند و هر لحظه واضح تر می شدند! ناگهان فشار در اوج شدت از بین رفت و جایش را حس سرمای شدیدی که سرتاسر وجودش را فراگرفته بود ، نشست !
سرما به مانی آزار دهنده تر از فشارهایی بود که در این اواخر تحمل کرده بود.
با تمام وجود شروع به گریستن کرد! در لحظه ایی کوتاه احساس کرد که بویی آشنا مشامش را نوازش میدهد و آرام بدنش دوباره گرم شد.
صدایی دلنشین که گویی از بهشت برخاسته در گوش اش نجوا می کرد. هیچ از آن نمی فهمید اما احساس آرامشی عمیق به او القاء می شد. بعد از مدتی به محیط جدید آشناتر شد. گاهی السا د ش می شد و یک لحظه دیگر احساس گرما میکرد! کم کم داشت متوجه می شد که این عالم جديد، دنیای ناپایداریهاست!
چند روزی فسیلی شد چشمهایش بر روی عالم جدید باز شده بود! دو چهره مهربان را بیش از همه می دید. تن صد ایشان را دوست داشت. حضور آنها حس امنیت و آرامش را به ارمغان می آورد؟
هر ازگاهی از ته دل میخندید تا او را در آغوش بگیرند! آغوششان بسیار امن بود! سالهای زیادی یکی پس از دیگری گذشت! همه چیز عوض شده بود! دیگر او گذشته ها را کاملا از یاد برده بود! خسته و عجول در مسیر زندگی هر روز به این موضوع فکر می کرد که؛ عجایب دنیای پر هیاهویی است این دنیا! آرامش کجاست؟
یکی از روزها به خود آمد و خودش را بالای دو سنگ قبا دید! مدتها بود که گمگشته در مسیر زندگی به دنبال راه راست میگشت! پلک چشمانش را به هم فشرد! قلبش به لرزه افتاد. چند قطره اشک ریخت! می ترسید! آن دو مهربان دیگر برای همیشه رفته بودند! احساس نیاز به محبت میکرد! در تنهایی فرو رفته بود! دستانی مهربان دست راستش را فشرد و با صدایی زنانه و مهابان با متانت گفت: “عزیزم باید برویم خانه ! ” |
و از مقابل کودکی زیبا او را در آغوش کشید و گفت: “ناراحت نباش بابا ! اگر گریه کنی من هم گریه ام میگیا۔د!”
در یک آن تمام دلتنگیهایش که همچون تارهای عنکبوت در فلیش تنیده شده بود نابود شد و محبت همچون کبوتری سفید در قلبش فرود آمد. هر دو آنها را در آغوشش فشرد و خدا را شکر کرد.

دانلود با لینک مستقیم

کتاب های برتر پیشنهادی:

دانلود کتاب هزارسال عشق با لینک مستقیم

دانلود کتاب یادنامه سیمین دانشور با لینک مستقیم

دانلود کتاب شوالیه شرقی با لینک مستقیم

دانلود کتاب خاطرات یک دیوانه با لینک مستقیم

دانلود کتاب شادی های شوم با لینک مستقیم

دانلود کتاب نشانه ها
دانلود رایگان کتاب

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن