آخرین مطالبدانلود کتاب

دانلود کتاب خاطرات یک دیوانه با لینک مستقیم

Rate this post

دانلود کتاب خاطرات یک دیوانه با لینک مستقیم

نويسنده / مترجم : فرهاد ناجی

زبان کتاب : فارسی

حجم کتاب : ۵۲۰ کیلوبایت

نوع فايل : PDF

تعداد صفحه : ۴۲

عناوین کتاب خاطرات یک دیوانه به شرح زیر می باشد :
مقدمه
اولین مرخصی
اردوی دسته جمعی
مسابقه نقاشی
جشن تولد در نارنجستان
استخر در زمین فوتبال
پروفسوری که کان لم یکن شد
معضل یک چاله

مشاعره در دیوونه خونه
رفتن به خدمت سُربازی
حکایت آقای منچول
واکس زدن به روش آقای منچول
امتحان گرفتن آقای منچول
بیگاری ، نه ببخشید همیاری
آلت قتاله
دم کردن چایی در دفتر گروهان
یک شاهکار هنری در آبخوری
طرح تقسیم
ادامه خدمت در جریمه و رانندگی
۲۲۰ یا ماست
از پارک وی تا یزرگراه نیایش
آماده باش ۱۳ بدر
آماده باش فوتبال ایران – بوسنی
ترخیص از دیوونه خونه

قسمتی از کتاب:

من مدت مدیدی هست که در دیوونه خونه شهر تهران بستری شده ام. در این دیوونه خونه همه دیوانه هستند و چشم ندارند یک عاقل تر از خودشان، که من باشم را ببینند. آنها خیال می کنند من یک تخته کم دارم، ولی این موضوع را نمی دانند که خودشان اصلا تخته ندارند
امروز من بعد از سپری کردن یک سری آزمایشات بالاخره موفق شدم برای اولین بار چند ساعت از مسئولین دیوونه خونه مرخصی بگیرم تا بروم پیش آقای گلستان؛ دوستم بایی هر وقت من را می دید می گفت: «تو مثل پاساژ گلستان شاخ و دم نداری!» من همیشه از خودم سوال می کردم، پاساژ گلستان کدام دیوانه ای است که بایی من را با آن مقایسه می کند؟ اما هیچ وقت به جوایم نمی رسیدم تا اینکه تصمیم گرفتم بعد از مرخصی گرفتن از دیوونه خونه بروم و آقای پاساژ گلستان را پیدا کنم.
بعد از اینکه برگه مرخصی را به دست من دادند و قدم به دنیای بیکران خارج از دیوونه خونه گذاشتم، شروع کردم به پرس و جو برای یافتن آقای گلستان، از هر کی می پرسیدم آقای پاساژ گلستان را می شناسید یا نه، به من می خندید و به راه خودش ادامه می داد. من نمی دانم این همه دیوانه در خیابان چی کار می کنند. واقعا یکی نیست اینها را جمع کند؟! بالاخره یک نفر که ظاهرش مثل خودم بود به من گفت: «آخه دیوونه، پاساژ گلستان که آدم نیست، اسم یه جایید. من از این حرف او بسیار جا خوردم، چون نفهمیدم که وی چطور به دیوانده بودن من پی برده بود
خلاصه بعد از گرفتن آدرس، به دم در پاساژ گلستان رسیدم. درست همان طوری که بایی گفته بود که شاخ داشت و نه دم. ولی آدمهای آنجا کمی با بقیه فرق داشتند، فکر می کنم چیزی بین آدم زمینی (با بادام زمینی اشتباه نگیرید) و آدم فضایی بودند. چند سالی می شد که آدم های بیرون از دیوونه خونه را ندیده بودم، فکر کنم قیافه آدمیزاد از یادم رفته است! راستش من دیوانه باهوشی هستم و این جور چیزها را زود می فهمم.

دانلود با لینک مستقیم

کتاب های برتر پیشنهادی:

دانلود کتاب شادی های شوم با لینک مستقیم

دانلود کتاب نشانه ها بالینک مستقیم

دانلود کتاب هزارسال عشق با لینک مستقیم

دانلود کتاب یادنامه سیمین دانشور با لینک مستقیم

دانلود کتاب یادنامه سیمین دانشور با لینک مستقیم

دانلود رایگان کتاب
دانلود کتاب

نوشته های مشابه

یک نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

بستن